ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
477
معجم البلدان ( فارسى )
بربعيص [ ب ب ] با عين و صاد بىنقطه . در شعر امرؤ القيس ديده مىشود : يذكرها اوطانها تلّ ماسح * منازلها من بربعيص و ميسرا « 1 » در گزارش اين بيت گويد : « تلّ ماسح » جائى است ؛ من [ ياقوت ] گويم : از كارگزارى حلب در شام است و ميسر نيز جايى باشد . مىگويد : ابو عمر گفت : در بربعيص و ميسر به روزگاران كهن جنگى رخ داده است ولى من از هر دانشمند كه ديدم پرسيدم و چيزى دربارهء آن نيافتم . « 2 » بربغ [ ب ب ] نام جايگاهى است . بربيطياء [ ب ط ] با دو باى تك نقطه و ياى دو نقطهء دوم به الف كشيده . نام جايگاهى است كه در شعر ابن مقبل ياد شده است : خزامى و سعدان كانّ رياضها * مهدن بذى البربيطياء المهذّب « 3 » ولى ابو عمر گفته است كه « بربيطيا » پارچهاى است . برّتان [ ب رر ] تثنيت برّه - نام دو تپه در سرزمين بنى سليم است . مىتوان ريشهء واژه را از « برّ » ( - نيكى ) ضد « عقوق » ( - بدرفتارى ) دانست كه گوئى اين جايگاه به ساكنانش بهره مىدهد طهمان پسر عمر كلابى چنين مىسرايد : [ 546 ] لقد سرّنى ما جرّف السّيف هانئا * و ما لقيت من حدّ سيفى انامله و متركه بالبرّتّين مجدّلا * تنوح عليه امّة و حلائله « 4 » ابن حبيب گويد : برّتان دو كوه كوچك هستند در « مطلى » از سرزمين بنى ابى بكر بن كلاب . برّتان نيز دو تپه سرخ فام است چسبيده به بالاى « خنثل » از سرزمين بنى كلاب . برّتان نيز دو تپه در حجاز است ، در شش ميلى « جار » كه جار خود بندرى است كنار دريا ، ميان « ينبع » و « جدّه » مطير پسر اشيم اسدى در عزاى دو پسر عموى خود قرّه و علقمه چنين مىسرايد : أ حقّا انّ قرّة لا اراه * فما انا بعده بقرير عين و علقمة الّذي قد كان عزّى * و ان حفل المجالس كان زينى اذا قال الخليل تعزّ عنهم * ذكرت رئيس يوم البرّتين الا لا خلد بعد كما و لكن * ضحاء الورد بينكما و بينى « 5 » برتان دو برّه است ؛ برّهء بالا و برهء پايين ، كه در « عارض » از « يمامه » اند ، يحيا پسر طالب آن را در شعر آورد هر دو در واژهء « برّه » ياد شد « 6 » .
--> ( 1 ) . « تل ماسح » آن با نورا به ياد خانمانش در « بربعيس » و « ميسر » مىآورد . چ ع 1 : 869 : 14 . ( 2 ) . ما در پانوشت 95 : 19 ديديم كه شخصيت امرؤ القيس از روى افسانهء سياوشان ساخته شده بنا بر اين نامهاى جغرافيايى و جنگهاى تاريخى را كه تنها در شعر امرؤ القيس ديده شود نمىتوان واقعى شمرد . پيش از اين نيز تشكيك ياقوت را در درستى آنها ديديم . ( 3 ) . گويى باغچههاى « خزامى » و « سعدان » همچون « بربيطيا » رنگاميزى شده است . ( 4 ) . از كار افتادن شمشير و از آنچه با انگشتان او كرد و از افتادن لاشهاش در « برتان » كه مادر و همسرانش بر او نبالند خرسند شدم . ( 5 ) . آيا درست است كه من ديگر « قره » را نخواهم ديد ؟ پس ديگر چشمم روشنى نخواهد داشت . علقمه آبروى من و آرايش مجلس من بود . اگر دوست مىگفت از ايشان جدا خواهى شد من به ياد رئيس پيشامد روز « برتان » مىافتادم . پس از شما ماندن برايم بىمعنى است و فاصلهء ميان من و شما يك باز شدن گل است . ( 6 ) . چ ع ا : 599 : س 11 و 12 ، ترجمه ص 522 ، پانوشت 3